مؤلف مجهول
435
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و بر سر مغاكى « 1 » ايستاد . يكبار دست دراز كرد ، نرسيد . بار ديگر « 2 » دراز كرد ، نيز نرسيد . سوم باره به دوزانو بنشست و دست دراز كرد ، آنگاه رسيد « 3 » . از ميانبند من بگرفت و بركشيد و از مغاك برآورد . تا از عقبه فرود آمدن پيشپيش « 4 » مىآمد ، و مايان از عقب مىآمديم ، بعده غايب شد . اين است كه رسيديم . القصه ، سيد معلا به ملازمت شيخ رسيد و دو سال در ملازمت شيخ بود و كار او به اتمام رسيد و بازگشت . پوشيده نمانده كه حضرت « 5 » شيخ قدس سره العزيز هزار و دويست مريد پرورد ، و دوازده مريد تربيت كرد ، و ده خليفه گذاشت ، و خود از روح مقدس حضرت امير المؤمنين « 6 » على كرم الله وجهه تربيت يافت « 7 » ، و بر قلب ادريس نبى بود عليه السلام . روزى نشسته بود كه مژدهء قطبيت رسيد . آن روز ، روز پنجشنبه بود . بعد از فى زوال جمعى از مشايخ اويسيه حاضر آمدند ، و لباس قطبيت آوردند ، و شيخ را الباس كردند ، و فاتحهء فتح در حق آن بزرگوار خواندند و مبارك باد كردند و متفرق شدند . و در مرتبهء قطبيت خود فرزند كلان خود كه « 8 » خواجه محمد شيخ باشد تربيت كرده به كمال رسانيد . شيخ قدس سره العزيز شش ماه و ده روز قطب بود ، و به تجلى معنوى مشرف شد . روزى نشسته بود كه « 9 » ارواح مشايخ اولين و آخرين رضوان الله « 10 » عليهم اجمعين حاضر آمدند و گفتند : اى حبيب ! مژده مر ترا كه امروز روز وصلت است ، بايد اتصال جستن . شيخ گفت : هيچ مانع نيست . بهفور « 11 » برخاست و به خلوت خود درآمد و غسلى به جاى آورد و دوگانه « 12 » ادا نمود ، بعد از آن به لنگر بيرون آمد ، و درويشان را طلب نمود ، و صحبت انگيز كرد ، و به سماع درآمد . آن مقدار سماع كرد كه عرقها از بدن او ريخت آنگاه تسكين يافت و بنشست . و زمانى آسود و روبهقبله كرد و جان به حق تسليم كرد . در تاريخ هفتصد و پنجاه در سال موش و در ماه ربيع الاول در هشتاد و سهسالگى وفات يافت « 13 » . خبر به اطراف فرستادند . و اهل شهر از خواص و عوام حاضر آمدند و نماز « 14 » شيخ را ادا
--> ( 1 ) - ب : و در برابر سر مغاكى ( 2 ) - الف : باز ديگر ( 3 ) - ب : - آنگاه رسيد ( 4 ) - ب : + من ( 5 ) - ب : - حضرت ( 6 ) - ب : - امير المؤمنين ( 7 ) - ب ، ت : تربيت يافته بود ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - الف : - كه ( 10 ) - ب : + تعالى ( 11 ) - ب ، ت : بالفور ( 12 ) - ب : + از بهر يگانه ( 13 ) - ب ، ت : وفات كرد ( 14 ) - ب : + حضرت